بسم الله / به بهانه شروع ...
هنر...!
آخر نفهمیدم هنر چیست و هنرمند کیست! همانطور که نفهمیدم فرهنگ چیست و بافرهنگ و بی فرهنگ به چه کسی گفته می شود!
آخر نفهمیدم بالاخره هنر نزد ایرانیان است و بس یا نیست و بس؛ و اگر هست و بس، پس اینی که دست آن ور آبی های پدر سوخته هست، چیست؟!!
آخر نفهمیدم ما مسلمانیم و اسلام همین است که به ما گفته اند و می بینیم یا نه ما مسلمانیم، نه این دین لامذهبی که به خورد ما داده اند!!
آخر خیلی چیزها را نفهمیده ام و نخواهم فهمید...
ولی...
ولی یک چیز را خوب فهمیدم که هنر(با هر تعریفی) با اسلام(با آن تعریف اصلی) منافات ندارد و اشکال از محتوای خدا و پیغمبری و اسلامی و انسانی نیست که ما نمی توانیم این دو را جمع ببندیم؛ بلکه اشکال از مسلمانی ماست و اسلام آخوندساخته این مملکت!
آخوندهایی که تعریفی هرمنوتیکی از دین آخر خدا می دهند و هر ریش و بی ریشی را از خدا و پیغمبر و دین و مذهب می رانند!
و این اجساد متحرک مجهز به ریش از نوع حزب اللهی که چند وقتی است در ایران به اشاعه دین من درآوردی خودشان پرداخته اند و آن را وسیله دفاعی خود قرار داده اند، همان شکار شده های آخوندهای ظاهر الصلاح بی بوته نان به نرخ روز خور هستند، که طعمه دام آنها شده اند.
و الحمدلله که در جوانی فهمیده ام اسلام همان دین بی سروته و مزخرف این روحانی نماها نیست؛ بلکه اسلام دین محمد امین(ص) مهربان است که شاگردش شده علی(ع) مانندی.
ولی...
می ترسم که بازهم بد فهمیده باشم؛ یا به دلیل بیماری توسعه تحتان، به دنبال دین حقیقی نروم؛ همان دینی که با هنر متعالی منافاتی نداشته باشد؛ همانی که برای همه اضلاع دنیا و آخرتم جواب قانع کننده داشته باشد( و البته در زمان و مکان من زندگی کند)
شاید بهانه خوبی باشد که هنردوستی ام را عاملی برای به دنبال دین حقیقی رفتن قرار دهم؛ تا شاید خودم هم بتوانم با همان هنردینی، اسلامی که خدا در نظر داشته ترویج کنم؛ نه آنی که شکم بعضی ها بیرون داده است.
و حتما آن اسلام حقیقی می تواند با هنر کنار بیاید و رشد پیدا کند و برعکس.
و آن وقت است که می توانم وسیله شوم برای خدایم؛ بشوم زبانش، دستش، چشمش...
با همان هنر و دین حقیقی...
نه مثل هنر مثلا انقلابی و تخیلا اسلامی این روزها که از هرچه معنا و مفهموم الهی است حالم را بهم بزند!
پس باید قدم بگذارم در راهی که ابتدایش خودم را بشناسم، بعد خدایم را و بعد دینش را و بعدترش هنر خدایم را، تا هنرش را به رخ بی هنران بکشانم...
انشاالله ...
و من هنوز در جاده خاکی قبل از شروع این راه سگ چرخ می زنم!
باشد که دست هم را بگیریم و بفشاریم و باهم پا در مسیر حقیقت بگذاریم ...
کمک کنیم هم را ...
برای مسلمان مومن هنرمند خدایی شدن ...
که شاید محال باشد...
اما خدا با ماست ...
نه آن خدای معروف این روزها!
خود خدا را می گویم!
اوست که با ماست ...
پس یا علی را بگوییم،
باشد که آخرین دست، در دستان گره کرده مان
، دست خدا باشد ...
و بماند ...
دستت را بده ...
یاعلی...
چند نکته:
۱. عکس رو علیرضا رحمانی خلق کرده و من دزدیدمش
۲. اگه حرفی هست بگید!
- شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۲، ۰۹:۵۸ ب.ظ