نگاهتیو

دیدنی ها و آموختنی های هنر های تصویری

نگاهتیو

دیدنی ها و آموختنی های هنر های تصویری

بسم الله / به بهانه شروع ...

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۲، ۰۹:۵۸ ب.ظ

 

هنر...!



نگاه تیو



آخر نفهمیدم هنر چیست و هنرمند کیست! همانطور که نفهمیدم فرهنگ چیست و بافرهنگ و بی فرهنگ به چه کسی گفته می شود!

آخر نفهمیدم بالاخره هنر نزد ایرانیان است و بس یا نیست و بس؛ و اگر هست و بس، پس اینی که دست آن ور آبی های پدر سوخته هست، چیست؟!!

آخر نفهمیدم ما مسلمانیم و اسلام همین است که به ما گفته اند و می بینیم یا نه ما مسلمانیم، نه این دین لامذهبی که به خورد ما داده اند!!

آخر خیلی چیزها را نفهمیده ام و نخواهم فهمید...

ولی...

ولی یک چیز را خوب فهمیدم که هنر(با هر تعریفی) با اسلام(با آن تعریف اصلی) منافات ندارد و اشکال از محتوای خدا و پیغمبری و اسلامی و انسانی نیست که ما نمی توانیم این دو را جمع ببندیم؛ بلکه اشکال از مسلمانی ماست و اسلام آخوندساخته این مملکت!

آخوندهایی که تعریفی هرمنوتیکی از دین آخر خدا می دهند و هر ریش و بی ریشی را از خدا و پیغمبر و دین و مذهب می رانند!

و این اجساد متحرک مجهز به ریش از نوع حزب اللهی که چند وقتی است در ایران به اشاعه دین من درآوردی خودشان پرداخته اند و آن را وسیله دفاعی خود قرار داده اند، همان شکار شده های آخوندهای ظاهر الصلاح بی بوته نان به نرخ روز خور هستند، که طعمه دام آنها شده اند.

و الحمدلله که در جوانی فهمیده ام اسلام همان دین بی سروته و مزخرف این روحانی نماها نیست؛ بلکه اسلام دین محمد امین(ص) مهربان است که شاگردش شده علی(ع) مانندی.

ولی...

می ترسم که بازهم بد فهمیده باشم؛ یا به دلیل بیماری توسعه تحتان، به دنبال دین حقیقی نروم؛ همان دینی که با هنر متعالی منافاتی نداشته باشد؛ همانی که برای همه اضلاع دنیا و آخرتم جواب قانع کننده داشته باشد( و البته در زمان و مکان من زندگی کند)

شاید بهانه خوبی باشد که هنردوستی ام را عاملی برای به دنبال دین حقیقی رفتن قرار دهم؛ تا شاید خودم هم بتوانم با همان هنردینی، اسلامی که خدا در نظر داشته ترویج کنم؛ نه آنی که شکم بعضی ها بیرون داده است.

و حتما آن اسلام حقیقی می تواند با هنر کنار بیاید و رشد پیدا کند و برعکس.

و آن وقت است که می توانم وسیله شوم برای خدایم؛ بشوم زبانش، دستش، چشمش...

با همان هنر و دین حقیقی...

نه مثل هنر مثلا انقلابی و تخیلا اسلامی این روزها که از هرچه معنا و مفهموم الهی است حالم را بهم بزند!

پس باید قدم بگذارم در راهی که ابتدایش خودم را بشناسم، بعد خدایم را و بعد دینش را و بعدترش هنر خدایم را، تا هنرش را به رخ بی هنران بکشانم...

انشاالله ...

 

و من هنوز در جاده خاکی قبل از شروع این راه سگ چرخ می زنم!

باشد که دست هم را بگیریم و بفشاریم و باهم پا در مسیر حقیقت بگذاریم ...

 

کمک کنیم هم را ...

برای مسلمان مومن هنرمند خدایی شدن ...

که شاید محال باشد...

اما خدا با ماست ...

نه آن خدای معروف این روزها!

خود خدا را می گویم!

اوست که با ماست ...

پس یا علی را بگوییم،

باشد که آخرین دست، در دستان گره کرده مان

، دست خدا باشد ...

و بماند ...

 

دستت را بده ...

 

 

یاعلی...

 




چند نکته:

۱. عکس رو علیرضا رحمانی خلق کرده و من دزدیدمش

۲. اگه حرفی هست بگید!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۲، ۰۹:۵۸ ب.ظ
  • Mohsen Hamid

نظرات  (۹)

1. دم علیرضا گرم.
2. حرف زیاد هست.
اول اینکه دستم رو بگیر...
دوم اینکه انشاالله موفق باشی و باشیم.
سوم اینکه در باره قسمت آخوندهای ... ایمیلی به خدمتت میرسم ...
دم علیرضا خیلی گرم

انشاالله بگیریم دست همو

خدمتم برس منتظرم
دزدیدن عکس حلالت
کبدم(یا همون جگرم)حال اومد.
خداوند زبان سرخ و سر سبزت را تواءمان حفظ کند.
به قول یکی از دوستان پیوسته متعادل و متعالی باشی و ان شاء الله همیشه جانب انصاف رو در نوشته هات رعایت کنی.
یا حق
بعله ...

من باب منبر خدمت تان عرض میشود که ، هرچند تاریخ سرشار است از ظلم ها و ستم ها و تحریف ها و آخوند نما ها ، لاکن حواسمان باشد که بر و بچز ! (که معرف حضور دوست و دشمن هستند!) چشمانی تیزبین و گوش هایی تیزشنو دارند ، و چون ما قصد نداریم به خاطر مشتی آخوند نما ، برسیم خدمت حضرات بر و بچز ، لذا برمیتابد تا اندکی فیتیله ی مبارکه را پایین کشیده و مغز خود را به باد ندهیم ! (از این مودبانه تر داریم ؟!)

... البته ما در ایران هستیم و ایران ، همینی ست که ما در آن هستیم ، با همه ی ملت و دولت و رهبر و منافق و مزدوز و غرب زده و انقلابی و بسیجی و بر و بچز و ایناش باهم . این ها همه باهم میشود وطن . وطن یعنی همه ی اشک ها و لبخندها ، همه ی آب ها و آتش ها ، همه ی عقل ها و جهل ها ، همه ی دست های پشت پرده و سینه های سپر شده . وطن یک فروشگاه نیست که از هر قفسه ی آن که دلمان خواست خوردنی برداریم و کاری به بقیه اش نداشته باشیم . وطن یک فروشگاه بزرگ همه چیز فروشی ست که در آن هر چیز بد و خوبی پیدا میشود و من و شما مانند هرچیز خوب و بدی ، قفسه و ردیف خودمان را داریم . اگر بخواهیم خریدار بیاید و به جای قفسه ی بد ، ما را که در قفسه ی خوب هستیم بخرد و ببرد ، تنها شیک و براق بودن قفسه ی ما کافی نیست ! بلکه باید همه ی فروشگاه و همه قفسه ها شیک و براق و قشنگ باشند . شما حاضری از یک آشقال دانی پفک بخری ؟! چون پفک هایش و فقط و فقط پفک هایش بسته بندی تمیز دارند ؟! درحالی که کثافت از سر و کول مغازه دارد بالا میرود ؟!

رهبر امت سعی دارد مغازه را منظم و مرتب نگه دارد چراکه این به نفع همه است . و این ممکن نیست مگر اینکه ما هم دیگر را با وجود اختلافات و تقابلات بپذیریم و قبول کنیم . 

من میگم تا وقتی که ما در فروشگاه در حد یک پفک هستیم ، درباره ی قفسه ی جواهرات اظهار نظر نمیکنیم ! چون کسی یک پفک اعصاب خورد کن که مدام جیغ و داد میکند و خوشمزه نیست را نمیخرد
انشاالله همیشه جانب حق را با تعادل بگیریم( با تدبیر و تعادل و اینا)


در مورد نظر محمد:
منظورت اینه که هرکسی تا زمانی که بعنوان یه فرد عادی تو جامعست هیچ حرفی نزنه؟ هیچ انتقادی نکنه؟ و از حق نگه؟!
ینی ما تا ده سال آینده(که ایشالا قراره به ابتدای چشم انداز برسیم کلا باید سرمون مثه کبک زیر برف باشه؟!)
اگه منظور شوما اینه که اصلا قبول ندارم ولی اگه این نظرت به دلیل وجود بر و بچز و فضای فیلترینگ و ایناس به نظرم نگران نباش! و اگر نگرانی برمیدارم مطلبو ولی در درستی محتواش شکی ندارم! مثل خیلی از حرف های دیگه که جانب حق هستند ولی نباید گفته شوند چون مصلحت نیست!
حالا اگه نظرتو بگی خوبه
انشاالله ...

اعوذ باالله ...

بسم الله ...

بنده من باب نظر پراکنی عرایضی را مرقوم داشتم . بالاخره نظرات و دیدگاه ها متفاوت است . همان طور که من و شما به چیز (چی میگه؟!) خودمان ایمان داریم ، رقبا و رفقا هم به چیز خودشان (چی میخای بگی؟!) ایمان دارند . و هردو طرف هم دلایل و دیدگاه هایی دارند و هر طرف هم خودش را بر حق میداند و دیگران را گمراه . درست مثل ما ! 
اگر ما به دگر اندیشان احترام بگذاریم و برخورد دوستانه داشته باشیم ، میتوانیم توقع همین برخورد را از طرف آنها داشته باشیم . اگر ما کشیدیم پایین و الی آخر ، آنها هم میکشند پایین و الی آخر . اگر میخواهیم حرفمان شنیده شود ، باید حرف هایشان را بشنویم . این یک استراتژی ست . ما دنبال کار خودمان هستیم ، میخواهیم حرف خودمان را بزنیم ، باید ظرافت ها و قواعد و ژست هایی را رعایت کنیم ، وگرنه میشویم مانند همین سینمای زامبی وار ایران ، درحالی که هالیوود کارش فرسنگ ها فاصله دارد .

من معتقدم وقتی آنها در کفرشان متحد اند ، ماهم باید در ایمانمان متحد باشیم . برنامه ریزی و کار گروهی داشته باشیم . استراتژی داشته باشیم . ما همفکرانی داریم . کسانی که مثل ما دغدغه مند و امیدوار اند ، باید آنها را به عنوان همفکر داشته باشیم . کسانی هستند که میتوانند به نفع ما کار کنند ، باید طوری رفتار کنیم که حداقل بیشترین نفع کاری نسیبمان شود !

فقط مشتی گلابی درون جعبه باهم اختلاف نظر و دیدگاه ندارند . به جای اینکه گلابی باشیم ، باید تنوع را در عین وحدت رعایت کنیم . گلابی ها همه با هم وحدت ذاتی دارند ، که به هیچ دردی نمیخورد ، دیده ایم بارها گروه های گلابی صفت را که سال ها هیچ قدمی از هم برنداشته اند و بود و نبودشان فرقی به حال کسی نداشته و ندارد . اما ما به جای گلابی بودن میتوانیم متنوع باشیم ، با سلایق و دیدگاه و نظرات متفاوت ، در صورتی که بتوانیم درون یک ظرف کنار یکدیگر قرار بگیریم . یعنی برروی آرمان و حدف مشترک متحد شویم و به حواشی کاری نداشته باشیم . اتفاقا قاعده ی رمز آلود موفقیت این ست که اگر اتحاد بین اجزایی شکل بگیرد که بیشترین تفاوت را دارند در عین هدف مشترک ، این اتحاد موفق ترین و غیرقابل گسستنی ترین اتحاد است . ما نمونه ی همین وحدت را در کشور خودمان میبینیم . در هر جای دنیا کوچکترین زاویه ای با حکومت ، مساوی با ترور است . لاکن تنها کشور در دنیا هستیم که معاندین و کاگزاران دشمن را در سطوح عالی مدیریتی نظام تحمل میکنیم . و همین ساختار کشور را به طرز معجزه آسایی انعطاف پذیر و مقاوم میسازد .

مخلص کلام اینکه ، خیلی ها مانند ما شروع کرده اند ، و زمین خورده اند . چون هدف داشتند اما مسیرپیمایی بلد نبودند و زمین خوردند . من میگویم مسایل سیاسی و اعتقادی هرکس برای خودش باید حجت باشد ، ضمن اینکه به عنوان مسلمان و یا یک انسان آزاده ، بی انصافی و عصبیت در قاموس ما نیست . ما در محافل خودمانی میتوانیم سر همه چیز جر و بحث کنیم و هم دیگر را به باد فحش و کتک بگیریم . اما در کار و رسیدن به هدف باید فقط به مسیر و هدف فکر کنیم . 

ضمنا این قضیه ی بروبچز جزو تهدیدات روی میز است . گروهی مدعی روشنفکری در سال های گذشته آنقدر افراط کردند که آخرش بروبچز دست به کار شدند . اگر به جای یانکی بازی و حرکات گاوچرانانه ، مثل بچه ی آدم با منطق و استدلال و اعتدال حرف هایشان را میزدند ، الان چشم ها اینقدر تیزبین نشده بود . ماکه نماخواهیم با آنها یک کاسه شویم ، باید هواسمان باشد که شبیه آنها رفتار نکنیم . 

مورد آخر اینکه بنده خودم منتقد شدید ساختار های حکومتی و روحانیت و اینها ام ، لاکن در کویر ، آب معدنی سرو نمیکنند !
بازم سلام

خواندم نظر آخر رو

قبول دارم
و البته معتقدم بعضی تفاوت نظرها در کار مهم است یعنی باید مطرح بشوند وگرنه در مسیر کار اختلاف پیش می آید
اما مهم اینه که هممون به اسلام اصیل معتقدیم و می خوایم برای اون زور بزنیم پس انشاالله خدا کمک میکنه


نکته آخر اینکه قانع شدم جای این بحث ها اینجا و در فضای عمومی نیست پس بر میدارم مطلب رو چون ...

والسلام
من از شما خواهش میکنم پست رو پاک نکنی . میشه ؟!
چه معنی میده کسی نظرش رو پاک کنه ؟!
این وبلاگ فسقلی نمونه ی یک جامعه ی کوچیکه . ما همه باهم هستیم و هوای هم دیگه رو داریم .چون نظرات مختلف داریم باید بیشتر هوای هم رو داشته باشیم . این یعنی باهم دعوا میکنیم ، و البته هوای هم رو هم داریم . مثل آمریکایی ها که دعواهاشون و میکنن ، بعد هم همه باهم میگن "آل آپشنز آن ده تیبل" . 
اتفاقا از کجا معلوم که نظر محسن به واقعیت نزدیک تر نباشه و من و امثاا من درحال محافظه کاری نباشیم ؟!
پس بایدصحبت هامون رو داشته باشیم و چیزی رو پاک نکنیم .

یاعلی
به آن نفهمیدم های ابتدای متن یکی دیگر اضافه میکنم:

آخر نفهمیدم دیگران چه می گویند و چه می خواهند بگویند؟!
کلا نفهمم فک کنم ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی